ﺭﻭﺯﯼ ﺷﻴﺦ ﺣﺎﻝ ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﺑﯿﺎﻧﺪﯾﺸﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ " ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﺏ " ﺭﺳﺎﻧﺪﯼ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ

ﭘﻨﮑﮏ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺭﮊ ﻟﺐ ﺑﺮ ﻟﺒﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﻧﻤﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﺎﻧﺘﻮﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ

ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﺪﯼ ﻭﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺎﺯﮎ ﻧﻐﻤﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﯼ ﮐﻪ :

ﺍُﺍُﺍُﺳﺴﺴﺲ ﺗﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺩﺩﺩﺩ !!!! ﺍﺯﯾﻦ ﻟﺤﻦ ﺷﯿﻮﺍ ﻭ ﺑﺎ ﮐﺮﺷﻤﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﺩﻝ

ﺷﻴﺦ ﻧﺮﻡ ﮔﺸﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ۳ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻣﻮﮐﻮﻝ

ﮐﺮﺩﯼ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺍﯾﺖ ﺣﮑﯿﻢ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺟﻤﻠﮕﯽ ﺟﺰﻭﻩ ﺑﺪﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﻧﺎﻥ

ﺍُﺳﺴﺘﺎﺍﺍﺍﺍﺩ ﺍُﺳﺴﺘﺎﺍﺍﺍﺍﺩ ﮔﻮﯾﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪﯼ

/ 4 نظر / 20 بازدید
بازي انلاين تراوين

با سلام وبلاگ خوبي داري عزيز اگه دلت ميخواد فرمانروايي کني يکسري به سايت ما بزن بازي انلاين تراوين با عضويت رايگان و جوايز هفتگي و سرورهاي قدرتمند www.vikings.ir

بازي انلاين تراوين

با سلام وبلاگ خوبي داري عزيز اگه دلت ميخواد فرمانروايي کني يکسري به سايت ما بزن بازي انلاين تراوين با عضويت رايگان و جوايز هفتگي و سرورهاي قدرتمند www.vikings.ir

بازي انلاين تراوين

با سلام وبلاگ خوبي داري عزيز اگه دلت ميخواد فرمانروايي کني يکسري به سايت ما بزن بازي انلاين تراوين با عضويت رايگان و جوايز هفتگي و سرورهاي قدرتمند www.vikings.ir

سونیا

خییییییییییییییییییلیییییییییییییییییی با خال بود دارم منفجر میشم از خنده یاد دوران دانشجویییییییییم به خیر