کور مادرزاد

میگن یه روز رضا شاه رفته بوده حرم عبدالعظیم برای زیارت یهو میبینه صدای هیاهو بلند شده میگه چه خبره. بهش میگن یه کورمادرزاد شفا پیدا کرده. دستور میده طرف رو بیارن. وقتی مرد رو میارن رضاشا بهش میگه تو کورمادرزاد بودی مرد جواب میده بله من کورمادرزاد بودم از ته دل از حضرت خواستم اونم من و شفا داد الان میبینم. رضاشاه میگه این شالی که من به کمرم بستم چه رنگیه؟ مرد جواب میده سبزه . رضاشاه فریاد میزنه 100ضربه شلاق به این پدرسوخته متقلب بزنید. مامور کناریش میگه قربان اینکه رنگ رو درست گفت. رضاشاه میگه بخاطر همینم میگم که شلاق بزنید چون کسی که کورمادرزاد بوده چطور رنگها رو تشخیص میده که این الان داره تشخیص میده.

/ 0 نظر / 6 بازدید